چند روز پیش کسی پرسیده بود، "چه کسی خودآزار است و چه کسی دیگرآزار؟" خودآزارmasochist کسی است که می خواهد هرروز صبح یک دوش آب سرد بگیرد ولی درعوض دوش آب گرم می گیرد. و دیگر آزارsadist کسی است که اگر توسط یک خودآزار ازش درخواست شود که، "خواهش می کنم، خواهش می کنم، محکم بزن توی سر من،" بگوید، "نه"!
مردم خودشان و دیگران را به هر شیوه ی ممکن آزار می دهند. به نام دین، به نام اخلاق، به نام ملیت مردم همدیگر را شکنجه می دهند و به قتل می رسانند. برای هر چیز بیمارگونهinsanities نام های زیبا پیدا شده است. بیماری ها را "ملی گرایی"nationalities می خوانند ، روانپریشی ها را "اخلاقیات" moralitiesمی خوانند __ برچسب های زیبا روی چیزهای زشت.
بدن شما پرستشگاه شماست، مقدس است. بدن شما دشمن شما نیست. عاشق بدن بودن و مراقبت کردن از آن، غیرمذهبی نیست __ مذهبی است. شکنجه دادن بدن و نابود کردن آن غیرمذهبی است. انسان با دیانت به بدنش عشق می ورزد، زیرا بدن پرستشگاهی است که خداوند در آن زندگی می کند. تو و بدنت درواقع دو چیز نیستید، بلکه تجلی یک چیز است
روح تو بدن غیرمریی تو است و بدنت، روح مریی تو است. من این یگانگی را آموزش می دهم، و با این یگانگی، انسان یکپارچه می شود. من به شما خوشی را می آموزم، نه اندوه. من بازیگوشی را آموزش می دهم، نه جدی بودن را. من عشق ورزیدن و خندیدن را آموزش می دهم، زیرا به نظر من هیچ چیز مقدس تر از خنده و عشق نیست و هیچ چیز نیایش آمیزتر از بازیگوشی نیست.
یاحق ...
فاجعه عظیمی در حال وقوع است .... بحث ، بحث مرگ نیست .... فداکاری را نابود می کنند .... درس بگیریم .... از خود گذشته .... از این وادی ، سپاهان رزمجو بگذشته اند ....
عمو عباس .... الان ُ تنها میمیره ..... عمو جان .... بی تو قلب حرم میگیره .... عمو عباس .... بی تو بابا تنها میمیره .... عمو جان بیا تا من برات بمیرم .... عموعباس ُ دل اهل حرم کباب است ....... اندر توی خیمه ها ، چشم به راهت ... چشمای ربابه است ....
حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود ... افسوس که بجای افکارش ، زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند .... ( شریعتی )
یاحق ...![]()
حال دنیا را پرسیدم من از فرزانه ای...
گفت یا باد است و یا خواب است و یا افسانه ای...
گفتمش آنها که می بینند چرا دلبسته اند؟...
گفت یا کورند یا مست اند یا دیوانه ای...
یا حق ...![]()
ببین که خداوند چه احترامی برای تو قایل گشته است. تو یک شاهکار هستی .... غیرقابل تکرار، غیرقابل رقابت، کاملاٌ یگانه و منحصربه فرد. حتی سخت ترین دل، دلی همچون سنگ نیز از این شکرگذاری آب خواه دشد. اشک ها جاری خواهند شد، اشک های شوق، اشک های همراه با خنده. ولی لطفا به یاد داشته باش: خودت را خالی کن، خودزدایی نکن.
یاحق ...![]()
من می خواهم ازدواج کنم. لطفاٌ به من برکت بدهید....
پراباتPrabhat ، آیا دیوانه یا چیزی شده ای؟ عشق کافی است، ازدواج چیزی به آن نخواهد افزود. درواقع، چرا اینهمه عجله داری تا تجربه ای چنین زیبا را به پایان برسانی؟ صبر کن: وقتی که دیدی عشق اینک تمام شده، آنوقت ازدواج کن ....
ياحق ... ![]()
شما تجربه هایتان هستید. بنابراین بیشتر تجربه کنید. قبل از اینکه جاخوش کنید و مستقر شوید تاحد ممکن تجربه کنید. انسان واقعی هرگز مستقر نمی شود، همیشه بی خانمان است، خانه به دوش و آواره، یک آواره ی روح. او پیوسته در جست و جو است و همیشه یک دانشجو و یادگیرنده باقی می ماند __هرگز دانش آموخته نمی شود. برای دانش آموخته شدن شتاب نکنید، یک یادگیرنده باقی بمانید. دانش آموخته شدن زشت است، یادگیرنده باقی مانند زیبایی و وقار بسیار دارد، زیرا این خودش زندگی است
وقتی اندوهگین هستی، روی آن مراقبه کن. عجله نکن تا قوری از آن خلاص شوی؛ شتاب نداشته باش تا در جایی دیگر سرگرم شوی تا بتوانی آن را ازیاد ببری. این یعنی از دست دادن آن فرصت، زیرا اندوه عمق خودش را دارد، زیبایی خودش را دارد، طعم خودش را دارد. آن را زندگی کن، اندوه باش __ و بدون تلاشی برای فرار از آن، بدون تلاش برای سرگرم شدن در جایی دیگر. بگذار باشد __لذت ببر! این شکوفایی وجودت است. اندوه نیز شکوفایی وجود است. و تعجب خواهی کرد: اگر روی اندوه مراقبه کنی،
رازهایش را برایت فاش خواهد ساخت، ازبین خواهد رفت. کارش تمام شده است، پیامش را رسانده است. و زمانی که اندوه ناپدید شد، خوشی پدیدار می شود. خوشی فقط زمانی برمی خیزد که اندوه توسط مراقبه ازبین رفته باشد؛ راه دیگری نیست.زمانی که یخ های پیرامون اندوه را شکستی، خوشی می جوشد و بالا می آید. درواقع، اندوه مانند پوسته ای است که دور آن بذر را گرفته، حمایت کننده است، دشمن نیست.
زمانی که بذر سپردفاعی خودش را انداخته باشد، تسلیم خاک شده باشد، پوسته مرده باشد،فقط آنوقت یک جوانه زاده می شود. در درون هم دقیقاٌ همین رخ می دهد. روی هر چیز منفی مراقبه کن و آهسته آهسته فقط شگفت زده خواهی شد: که اندوه به شادی تبدیل می شود، خشم به معربانی بدل می شود، طمع به بخشش تبدیل می شود و غیره و غیره. این علم کیمیاگری درونی است: چگونه منفی را به مثبت تبدیل کنی، چگونه فلز پست را به طلا تبدیل کنی.
ياحق ... ![]()
عاشق نشدي زاهد ، ديوانه چه مي داني
در شعله نرقصيدي ، پروانه چه مي داني
لبريز مي غمها شد ساغر جان من
خنديدي و بگذشتي ، پيمانه چه مي داني
يك سلسله ديوانه افسون نگاه او
اي غافل از آن جادو ، افسانه چه مي داني
تا چند فريب خلق با نام مسلماني
سر بر سر سجاده ، مي خوردن پنهاني
عاشق شو و مستي كن ، ترك همه هستي كن
اي بت نپرستيده ، بتخانه چه مي داني
تو سنگ سيه بوسي ، من چشم سياهي را
مقصود يكي باشد ، بيگانه چه مي داني
روزي كه فرو ريزيم بنياد تعصب را
ديگر نه تو مي ماني ، نه ظلم و پريشاني
ياحق ... ![]()